الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
57
الغدير ( فارسى )
سر او را براى زنش آمنه دختر شريد كه زندانى او بود ، فرستاد و او سر را به دامن گرفت و دستش را بر پيشانىاش بگذاشت و دهانش را بوسيد و گفت : مدتها او را از من جدا كرديد ، آنگاه كشتهء او را به من پس داديد . درود بر اين هديهاى باد كه نه دشمنى مىورزيد و نه كسى او را دشمن مىداشت . « 1 » آرى ، اينها جناياتى است كه نمونههاى آن در فقه پسر جگرخواره جايز شمرده شده است ، نظير جنايتى كه نخستين بار بر عموى گرامى پيامبر بزرگ ، حمزهء سيد الشهدا عليه السّلام وارد آمد و اين عمل معاويه را پسرش يزيد نيز دربارهء پيشواى جوانان بهشت ، حسين عليه السّلام روا داشت و آن حضرت و افراد خاندان و ياران بزرگوارش را به شنيعترين وضعى كشت و سرهاى مباركشان را بر بالاى نيزهها در شهرها بگردانيد و بدينسان خوارى و پستىاى از خود بر صفحهء روزگار به جا گذاشت كه با گذشت روزگاران هرگز فراموش نمىشود و ننگى به بار آورد كه هميشه بر سر زبانهاست . در ماجراى قتل عثمان اگر قرار بر اين بود كه قصاصى صورت بگيرد ، اولياى دم ، يعنى فرزندان عثمان بايد قصاص مىكردند و چنانچه ولىّ دم از قصاصكردن عاجز بود ، اين كار وظيفهء خليفهء وقت بود كه از مؤمنان بر جانهايشان بيش از خودشان ولايت دارد . خليفه در آن روز و پيش از آن نيز مولا امير المؤمنين على عليه السّلام بود . اين كار در قلمرو او بود و عمرو بن حمق در اختيار او قرار داشت و حضرتش وضع او را كاملا مىدانست و از مراتب اخلاصش آگاه بود ، هرگاه قصاصى لازم بود ، آن جناب اجرا مىكرد ، و در راه خدا هرگز از ملامت ملامتگران نمىهراسيد و در برابر عدل او دور و نزديك برابر بودند . در آن روز دست على عليه السّلام باز بود و عمرو مانند سايه كه از صاحب سايه پيروى مىكند ، مطيع و فرمانبردار على عليه السّلام بود ، و معاويه در آن روز يكى از افراد امت بود و قدرتى نداشت و هيچ حكمى از احكام شريعت متوجه او نمىشد ، ليكن كينهتوزى او از على عليه السّلام و دوستان حضرتش ، او را وادار كرد كه در منجلاب و ورطهء هلاك سرنگون گردد و خداوند انتقام آنها را سرانجام خواهد گرفت .
--> ( 1 ) . المحبّر 490 .